
اما نتیجه انتخابات برخلاف انتظار او رقم خورد. دموکراتها در چندین رقابت مهم پیروز شدند و حتی در تگزاس، ایالتی که ماسک بخش قابل توجهی از فعالیتهای اقتصادی و سیاسی خود را در آن متمرکز کرده، نامزدهای جمهوریخواه شکست خوردند.
این ناکامی، موضوع یادداشت انتقادی الیزابت لوپاتو در وبسایت The Verge است؛ یادداشتی که عنوان کنایهآمیز آن به «۱۷ راه بهتر برای هدر دادن ۴۴۶ میلیون دلار» اشاره دارد.
۴۴۶ میلیون دلار؛ سرمایهگذاری بدون بازده سیاسی
بخش مهمی از هزینههای ماسک از طریق کمیتههای سیاسی موسوم به سوپرپک (Super PAC) انجام شد؛ نهادهایی که در آمریکا میتوانند مبالغ بسیار بزرگی برای حمایت از نامزدها و تبلیغات انتخاباتی جمعآوری و هزینه کنند.
یکی از مهمترین میدانهای این سرمایهگذاری، رقابت انتخاباتی تگزاس بود. ماسک و گروههای همسو با او تلاش کردند از کن پکستون، نامزد جمهوریخواه مجلس سنا، در برابر جیمز تالاریکو، نامزد دموکرات، حمایت کنند.
کمیته سیاسی America PAC بیش از ۴۷ میلیون دلار برای فعالیتهای انتخاباتی مرتبط با این رقابت هزینه کرد؛ با این حال، تالاریکو پیروز شد و حمایت مالی گسترده ماسک نتوانست نتیجه را تغییر دهد.
مشکل ماسک؛ زندگی در حباب شبکه اجتماعی ایکس
نویسنده The Verge معتقد است یکی از دلایل اصلی شکست ماسک را باید در وابستگی شدید او به شبکه اجتماعی ایکس جستوجو کرد.
این پلتفرم که خود ماسک مالک آن است، به یکی از مراکز اصلی گفتوگوی فعالان صنعت هوش مصنوعی و چهرههای نزدیک به جریان فناوری تبدیل شده است.
اما تصویری که از جامعه در چنین فضایی شکل میگیرد، الزاماً با واقعیت بیرون از آن مطابقت ندارد. وقتی یک مدیر فناوری عمده اطلاعات و بازخوردهای اجتماعی خود را از شبکهای دریافت میکند که مالکیت و الگوریتم آن نیز در اختیار خودش است،
ممکن است بهتدریج در معرض دیدگاههای مشابه قرار بگیرد و مخالفتهای واقعی جامعه را کمتر ببیند.
از نگاه لوپاتو، همین فاصله میان فضای ایکس و جامعه آمریکا باعث شد ماسک درک درستی از حساسیتهای رأیدهندگان نداشته باشد.
مخالفت با توسعه گسترده مراکز داده هوش مصنوعی، یکی از نمونههای این شکاف است؛ موضوعی که در میان بخشی از جمهوریخواهان و دموکراتها نیز نگرانیهای مشترکی ایجاد کرده است.
مخالفت با مراکز داده؛ نشانهای از نارضایتی گستردهتر
گسترش مراکز داده برای تأمین قدرت پردازشی هوش مصنوعی، به موضوعی بحثبرانگیز در آمریکا تبدیل شده است. مصرف بالای برق و آب، فشار بر زیرساختهای محلی و نگرانی از تأثیر این تأسیسات بر هزینه زندگی، مخالفتهایی را در مناطق مختلف برانگیخته است.
نویسنده معتقد است مخالفت با مراکز داده فقط به نگرانیهای زیستمحیطی محدود نمیشود؛ بلکه بخشی از نارضایتی عمومی از قدرت فزاینده شرکتهای فناوری، نفوذ سیاسی مدیران آنها و تلاش برای تأثیرگذاری بر مقررات نیز به شمار میرود.
به این ترتیب، حمایت مالی ماسک از نامزدهای جمهوریخواه میتوانست به جای تقویت موقعیت او، به عاملی علیه همان نامزدها تبدیل شود؛ زیرا مخالفان فرصت یافتند نفوذ سیاسی میلیاردرهای فناوری را به یکی از محورهای تبلیغات انتخاباتی خود تبدیل کنند.
۱۷ راه بهتر برای خرج کردن پول
لوپاتو برای برجستهکردن ابعاد هزینههای ماسک، فهرستی طنزآمیز از خریدهایی ارائه میکند که او میتوانست با این مبلغ انجام دهد؛ از خرید جزیره خصوصی و قایقهای تفریحی لوکس گرفته تا مجموعهای از ساعتهای گرانقیمت، تبلیغات مسابقه سوپربول و حتی خرید تعداد زیادی کارت گرافیک قدرتمند انویدیا.
این مقایسهها قرار نیست پیشنهادهای اقتصادی جدی باشند؛ هدف آنها نشاندادن بزرگی مبلغی است که ماسک برای فعالیت سیاسی هزینه کرده، بدون آنکه به نتیجه مورد انتظار برسد.
با این حال، پیامدهای شکست او ممکن است فراتر از هدررفتن هزینه تبلیغات انتخاباتی باشد. پیروزی دموکراتها میتواند زمینه را برای بررسی دقیقتر روابط شرکتهای ماسک با دولت و قراردادهای عمومی فراهم کند. در تگزاس نیز سیاستمداران تازهمنتخب ممکن است موضوع توافقها و امتیازهای احتمالی به شرکتهای او را دوباره بررسی کنند.
در نهایت، این انتخابات یک درس مهم برای صنعت فناوری دارد: نفوذ در شبکههای اجتماعی، ثروت عظیم و توانایی تأمین هزینههای تبلیغاتی، جایگزین شناخت افکار عمومی نیست. حتی ثروتمندترین چهرههای فناوری نیز نمیتوانند تضمین کنند که سرمایهشان به نفوذ سیاسی پایدار تبدیل شود.
نویسنده در یادداشت خود به طنز افزوده: «ایلان ماسک حتی ثروتمند بودن را هم بلد نیست.»















